تبلیغات
خوز بلاگ - مروری بر چگونگی حکم رانی شیخ خزعل
 مروری بر چگونگی حکم رانی شیخ خزعل
سردار سپه برنامه سفر خود را اینگونه بسته بود که ابتدا از تهران به سمت اصفهان حرکت کرده و در آنجا که مرکز اصلی قوای جنوب بود مدت کوتاهی توقف کند و نیروهای جدیدی که از اراک و تهران دیگر نقاط وارد میشدند را با نظارت خود رهسپار جبهه جنوبی کند که اصلی ترین جبهه نبرد با خزعل و گروه قلیلی از بختیاریهای هم پیمان او به شمار میرفت. و سپس از آنجا به سمت شیراز و بعد از آن به بوشهر حرکت کرده و با کشتی خود رو به بندر دیلم که نزدیکترین بندر به منطقه نبرد بود برساند .با ورود به بهبهان به لشگر جنوبی ملحق بشود


                                              

اغاز ضد و خوردهای پراکنده بین دو طرف و تلگراف معذرت خواهی شیخ خزعل

 

باحرکت سردار سپه به سمت خوزستان انگلیسیها که اراده جدی وی رو برای نابودی بساط خزعل دیده بودند علیرغم اینکه ابتدا اعلام بی نتیجه بودن مذاکرات با شیخ کرده بودند دوباره تلاشهای خودشون برای حل و فصل جریان رو شدت دادند و در هنگام حضور سردار سپه در اصفهان از طریق وزیر خارجه از وی خواستند که چند روز دیگه هم حمله رو عقب بندازه تا نماینده عالیرتبه سیاسی انگلیس که به بغداد اومده بود بتونه با خزعل مذاکره کرده و رضایت اون رو برای مصالحه جلب کنه. سردار سپه نیز ابتدا قبول کرد که به مدت دو هفته دیگر تحمل به خرج دهد . اما بعد از اینکه متوجه تعللهای بی مورد انگلیسیها شد و ضمنا خبر حمله های گاه و بی گاه بختیاریهای همپیمان با خزعل رو به نیروهای ارتش میشنید و از طرفی نگران سرد شدن هوا نیز بود .از تصمیم خود منصرف شد و به سمت شیراز حرکت کرد.

در حین حضور سردار سپه در اصفهان مرتب اخباری از جبهه جنوبی نبرد مبنی بر تقابل نیروهای نطامی با قوای بختیاری و دیگر هم پیمانان خزعل میرسید که در اغلب این برخوردها نیز پیروزی با نیروهای دولتی بود و همچنین از داخل خوزستان نیز گزارش میشد که قبایل ناراضی هم از این اوضاع بهره برده و با تفنگچیان خزعل در نقاط مختلف درگیر شده و آنها رو فراری داده اند و حتی گفته میشد که گروهی از عشایر بنی طرف یکی از قصرهای خزعل رو نیز به اتش کشیده اند.در روز 21 آذر ماه همزمان با ورود سردار سپه به شیراز تلگرافی از طرف فضل الله خان رسید مبنی بر تصرف هندیجان توسط قوای دولتی در آمده . جمیع این حوادث هم باعث شد که سردار سپه بیش از پیش قوت قلب پیدا کرده و به رفع و دفع این غائله تا قبل از عید امیدوار تر بشه.

از طرفی شیخ خزعل هم که وضع رو بدین گونه میدید و متوجه به شکست تفنگچیهای بختیاری که تجربه جنگ اوری به مراتب بیشتری از نیروهای او داشتند شد و همچنین شورش قبایل نازاضی بر علیه خودش رو هم مشاهده کرد سر انجام به خواسته انگلیسیها برای اجتناب از درگیری در خوزستان تن داد و در حالیکه تا یک ماه قبل از این مرتب در بیانیه های خود برای سردار سپه رجز میخوند یک روز پس از فتح هندیجان طی تلگرافی ضمن اعلام برائت و عذر خواهی از سخنان و رفتار گذشته خود دست دوستی رو هم به سمت رضاخان دراز کرد و حتی از رضا خان و موکب وی برای حضور در خوزستان و قصر وی دعوت گرفت ! و به این ترتیب ثابت کرد تمام این قلدرمابی و هل من مبارز طلبیدن های بیست سال اخیرش به دلیل خالی بودن صحنه خوزستان از یک رقیب دولتی قدرتمند بوده است.

متن کامل تلگراف معذرت خواهی شیخ خزعل به سردار سپه و جوابیه سردار سپه به او

 

 

آستان‌ مبارك‌ حضرت‌ اشرف‌ اعظم‌ آقای رئیس‌ الوزرا دامت‌ عظمته‌

 

«بعضیها فدوی را معتقد ساخته‌ بودند كه‌ حضرت‌ اشرف‌ نسبت‌ به‌بنده‌ احساسات‌ بیمهری و بیلطفی دارید، ولی بحمدالله‌ در این‌ اواخر مطلع‌ گردیدم‌ كه‌ حقیقت‌ حال‌ چنین‌ نیست‌ و این‌ مسأله‌ موجب‌ امیدواری شد. البته‌ برخاطر مبارك‌ معلوم‌ است‌ كه‌ آن‌سوءتفاهم‌ از دسایس‌ و آنتریكهای بعضی مغرضین‌ و مفسدین‌، غیر از بختیاریها، كه‌ البته‌ نسبت‌ به‌وجود ذیجود حضرت‌ اشرف‌ عداوت‌ داشتند و میخواستند فدوی را آلت‌ اغراض‌ شخصیه‌ و مقاصد دنیّه‌ خود سازند تقویت‌ و فزونی یافت‌. ولی بالاخره‌ از كجی و اعوجاج این‌ مسلك‌ مطلع‌ شده‌ اینك‌ به‌عرض‌ تأسف‌ مبادرت‌ نموده‌ و از اعمال‌ ناشایسته‌ای كه‌ از طرف‌ این‌ بنده‌ نسبت‌ به‌دولت‌ علیه‌ سر زده‌ معذرت‌ میخواهم و در آینده نیز كمافیالسابق‌ نهایت‌ آمال‌ فدوی این‌ است‌، نسبت‌ به‌دولت‌ متبوعه‌ كمال‌ خدمتگزاری به‌عمل‌ آورده‌ و تا آخرین‌ درجه‌ امكان‌ با نهایت‌ اخلاص‌ نیّت‌ و حسن‌ عقیدت‌ به‌اجرای اوامر مطاعه‌ اقدام‌ كنم‌. امیدواری كامل‌ دارم‌ كه‌ حضرت‌ اشرف‌ نیز این‌ عرض‌ تأسف‌ را پذیرفته‌ و باز هم‌ فدوی را مورد اعتماد قرار داده‌ و از دولتخواهی فدوی اطمینان‌ خواهند داشت‌. از قرار معلوم‌ موكب‌ سامی این‌ روزها به‌جنوب‌ تشریف‌ فرما میشوند و اگر این‌ مسأله‌ صحیح‌ است‌ خیلی شایق‌ هستم‌ كه‌ به‌شرف‌ ملاقات‌ نائل‌ شده‌ و شخصاً به‌آن‌ وجود محترم‌ كه‌ ریاست‌ دولت‌ متبوعه‌ را دارا هستند، تأسف‌ خود را از مامضی و تأمینات‌ خدمتگزاری و خلوص‌ نیّت‌ در آینده‌ عرض‌ كنم‌. منتظر اظهار مرحمت‌ و تعیین‌ محل‌ و موعد شرفیابی هستم‌

 

خزعل‌

 

22 عقرب

 

 

 

 

آقای سردار اقدس‌

 

«معذرت‌ و ندامت‌ شما را میپذیرم‌ به‌شرط‌ تسلیم‌ قطعی

واب کوتاه و یک جمله ایی رضا خان به تلگراف خزعل بیانگر این نکته بود که وی از راهی که امده باز نخواهد گشت و خوزستان رو دوباره به خزعل وا نخواهد گذاشت و تنها راهی که میتواند خزعل رو از بن ست فعلی رها کند تسلیم شدن اوست.

به همین دلیل بعد از اینکه جوابی از سوی خزعل که بیانگر موافقت او با تسلیم باشد دریافت نکرد روز 24 آذرماه به سمت بوشهر حرکت کرد تا از انجا با کشتی خود را دیلم رسانده و رهسپار سردشت که اولین نقطه خوزستان بود بشود.

ضمنا در مدت اقامتش در شیراز نمایدگان سیاسی انگلیس هم مرتبا حضوری و تلگرافی وی رو ترغیب میکردند که به ملاقان با خزعل در بوشهر رضایت دهد.اما رضا خان چون میدانست که ملاقات با شیخ خزعل در جایی غیر از خوزستان میتونه این ابهام رو در اذهان مردم و سیاستمداران پایتخت ایجاد کنه که برچیده شدن فتنه خزعل بیش از اینکه به توانایی قشون او مربوط باشه مرهون همراهی انگلیسیها بوده . به همین دلیل همواره با این پیشنهاد مخالفت میکرد .

به هر روی بعد از 3 روز بر پیمایی و بحر پیمایی و بی توجهی به تهدید و درخواستها و التماسهای قنسول و نایب سفیر انگلیس در بوشهر نیمروز 27 اذرماه سردار سپه و هیئت همراهش به دیلم رسیدند تا خودشون رو برای ملحق شدن به جبهه جنوبی و سرتیپ فضل الله خان به جهت حمله نهایی و فتح خوزستان آماده کنند . که دوباره تلگرافی از سوی شیخ خزعل رسید کخ مضمونش عذرخواهی به خاطر دیر پاسخ دادن به درخواست سردار سپه و همچنین درخواست ملاقات با موکب ایشان و امدن به استقبال او بود. رضا خان هم که از فحوای تلگراف خزعل فهمیده بود که وی به تسلیم شدن رضایت داده قبول کرد که در سردشت زیدون که اولین نقطه خوزستان بود با شیخ بیچاره ملاقات کند و به مذاکره در مورد آینده او بپردازد. بعد از ان هم یکی دو سری تلگراف رد و بدل شد سرانجام قرار بر این میشود که فرزند شیخ به نیابت از خزعل که مریض احوال بود در هندیجان به استقبال سردار سپه رفته و با او مذاکره کرده و خواستار تامین برای شیخ خزعل و کسان او شود.و خود شیخ خزعل هم در اهواز تسلیم رضا خان گردد

 

تن کامل تعدادی از تلگرافهای شیخ خزعل به سردار سپه از زمان حضور سردار در دیلم و جوابیه آنها

 

 

 

مقام‌ منیع‌ حضرت‌ اشرف‌ آقای رئیس‌الوزرا دامت‌ عظمته‌

 

«تأخیر اسف‌انگیز كه‌ در رسیدن‌ تلگراف‌ حضرت‌ اشرف‌ به‌فدوی روی داده‌، مانع‌ شد از اینكه‌ زودتر در جواب‌ مبادرت‌ شود، و باعث‌ انفعال‌ و شرمندگی فدوی گردید. تلگراف‌ سابق‌ فدوی نه‌ فقط‌ انقیاد و اطاعت‌ فدوی را به‌دولت‌ علیه‌ ایران‌، كه‌ همیشه‌ مطیع‌ اوامر مطاعة‌ آن‌ دولت‌ بوده‌ و هستم‌، ظاهر میساخت‌ بلكه‌ اطاعت‌ صمیمانه‌ و قلبیه‌ فدوی را در آتیه‌ ضمانت‌ مینمود. به‌قدری سوءتفاهم‌ به‌واسطه‌ عدم‌ مراوده‌ شخصی فیمابین‌ حضرت‌ اشرف‌ و فدوی به‌وقوع‌ پیوسته‌ كه‌ فدوی شرفیابی حضور حضرت‌ اشرف‌ را فوق‌ تصور برای رفع‌ اشتباهات‌ و سوءتفاهم‌ كه‌ درخاطر مبارك‌ جای گرفته‌، ضرور میدانم‌. فدوی مطمئن‌ از انجام‌ این‌ مقصود هستم‌. همان‌ ملاقاتی كه‌ مشتاقانه‌ مترصد بوده‌ام‌، باكمال‌ شعف‌ استقبال‌ میكنم‌، تا دفعه‌ دیگر حضرت‌ اشرف‌ را از اطاعت‌ و انقیاد و دولتخواهی و جان‌نثاری خود مطمئن‌ و خود را در لیاقت‌ و اطمینان‌ و دوستی و مساعدت‌ حضرت‌ اشرف‌ ثابت‌ نمایم‌

 

فدوی خزعل‌

 

 

 

پاسخ:

 

 

آقای سردار اقدس‌

 

«خود شما بهتر از همه‌ كس‌ مسبوقید كه‌ من‌ در ضمن‌ تمام‌ اقدامات‌ و عملیات‌ خود، جز استحكام‌ اركان‌ مملكت‌ قصدی نداشته‌ و همیشه‌ مایل‌ بوده‌ام‌ كه‌ كاركنان‌ امور، ازقبیل‌ شما، پیوسته‌ متوجه‌ مركزیت‌ مملكت‌ باشند. هرگز مایل‌ نیستم‌ امثال‌ شما را كه‌ میتوانید مصدر خدمت‌ عمده‌ به‌مملكت‌ باشید، محو و نابود نمایم‌. در جواب‌ تلگراف‌ اولیه‌ هم‌ كه‌ تسلیم‌ قطعی را تذكر داده‌ بودم‌، نظرم‌ همان‌ حفظ‌ اصول‌ تمركز، یعنی اصول‌ اولیه‌ بود. حالا كه‌ ندامت‌ را پیشرو مقصود قرار داده‌ و از روی عمق‌ خاطر به‌تمام‌ احكام‌ و مطالب‌ سابقة‌ من‌ متوجه‌ شده‌اید، من‌ هم‌ ملاقات‌ شما را استقبال‌ میكنم‌ و حالا كه‌ به‌«دیلم‌» آمده‌ و به‌شما هم‌ نزدیك‌ شده‌ام‌، با كمال‌ اطمینان‌ خاطر میتوانید به‌«هندیجان‌» آمده‌، این‌جانب‌ را ملاقات‌ و به‌توجهّات‌ دولت‌ و سرپرستی من‌ امیدوار باشید

 

رئیس‌ الوزرا و فرمانده‌ كل‌ قوا

 

****

 

مقام‌ منیع‌ حضرت‌ اشرف‌ اعظم‌ آقای رئیس‌الوزرا و فرمانده‌ كل‌ قوا دامت‌ عظمته‌

 

«زیارت‌ تلگراف‌ مبارك‌ كه‌ مبنی بر اظهار مرحمت‌ نسبت‌ به‌این‌ فدوی واقعی بود، بردرجات‌ استظهار و امیدواریم‌ افزوده‌، با كمال‌ امیدواری مراحم‌ مبذوله‌ را عرض ‌شكرگزاری تقدیم‌، و بقای آن‌ وجود مبارك‌ را برای سرپرستی ایران‌ و ایرانیان‌ از خداوند خواستارم‌.

 

فدوی را به‌«هندیجان‌» احضار فرموده‌ بودید. هر چند علت‌ مزاج‌ و ضعف‌ قوه‌ كه‌ چندی است‌ شدت‌ كرده‌ مانع‌ وصول‌ این‌ نعمت‌ بوده‌، معذلك‌ از فرط‌ اشتیاق‌ به‌شرفیابی حضور مبارك‌ با نهایت‌ آرزومندی به‌زیارت‌، هر صوب‌ را امر و مقرر فرمایند به‌قصد زیارت‌ حضور مبارك‌ حركت‌ میكنم‌. امیدوارم‌ به‌مساعدت‌ بخت‌ و اقبال‌ هر چه‌ زودتر به‌شرف‌ حضور مبارك‌ نائل‌ گردم‌. برای هدایت‌ راه‌، یكی از فدویزادگان‌ را به‌حضور مبارك‌ میفرستم‌، كه‌ برای تعیین‌ شرفیابی از بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ عالی اخذ دستورات‌ بنماید

 

 

 

فدوی - خزعل

 

پاسخ:

 

 

تلگراف‌ شما را در «لنگیر» قرارگاه‌ اردو، دیدم‌. چون‌ من‌ به‌طرف‌ «ده‌ملا» حركت‌ میكنم‌، به‌طوریكه‌ درخواست‌ كرده‌اید، یكی از پسرهای خود را به‌«ده‌ملا» نزد من‌ بفرستید.

 

 

رئیس‌الوزرا و فرمانده‌ كل‌ قوا

 

****

قربان‌ حضور مبارك‌ شوم‌

«خیلی از بدبختی خود متأسفم‌ كه‌ موقعی به‌شرف‌ افتخار زیارت‌ دست‌خط‌ مبارك‌ تلگرافی نائل‌ شدم‌، كه‌ به‌واسطة‌ شدت م رض‌، به‌جهت‌ استعلاج‌، محمّره‌ رفته‌ بودم‌. اینك‌ حسب‌الامر، خانزاد عبدالكریم‌ را به‌استقبال‌ و تشرف‌ حضور مبارك‌ فرستاده‌، مراتب‌ فدویت‌ بنده‌ را از بذل‌ عطوفت‌ و مرحمتی كه‌ فرموده‌اید تقدیم‌ عرض‌ مینماید. امید است‌ كه‌ از تشریف‌ فرمایی محمّره‌، چاكر را مفتخر فرموده‌ و از این‌ مرحمت‌ مزید بر عوالم‌ فدویت‌ و چاكریم‌ فرمایند.

 

امر امر مبارك‌ است

خزعل‌

 

پاسخ

 

آقای سردار اقدس‌

 

«سردار لشكر( عبدالکریم) به‌«ده‌ملا» آمد. مرا ملاقات‌ و مورد توجه‌ و تلطف‌ واقع‌ گردید. مراسلة‌ شما را هم‌ ارائه‌ داد. ملاحظه‌ كردم‌. نظر به‌مذاكرات‌ شفاهی مشارالیه‌ راجع‌ به‌كسالت‌ مزاج‌ شما، و اینكه‌ قادر به‌سواری اتومبیل‌ نبوده‌، و فقط‌ با جهاز میتوانید حركت‌ نمایید، برای رفع‌ این‌ زحمت‌ فوق‌الطاقه‌، تصویب‌ میكنم‌ كه‌ با همان‌ وسیله‌ جهاز به‌اهواز عزیمت‌ نمایید. من‌ هم‌ چون‌ خط‌ سیرم‌ از اهواز است‌، و بدواً به‌آنجا خواهم‌ آمد، درهمانجا مرا ملاقات‌ خواهید نمود

 

رئیس‌الوزرا و فرمانده‌ كل‌ قوا

 

رضا خان نیز بعد از این مذاکرات با همراهان خود و همچنین عبدالکریم به سمت اهواز حرکت کرد تا هم به دو لشگر غرب و شمال نزدیکتر باشد و هم به مذاکره با شیخ خزعل بپردازد. در هنگام ورود به اهواز نیز بعد از استقبالی که کسان خزعل از او کردند به یکی از امارتهای وی وارد شد و خودش و همراهانش در میان انبوه تفنگچیان خزعل به استراحت پرداختند بدون اینکه از خیانت شیخ و حمله تفنگچیان واهمه ایی داشته باشند. جالب هم این است که شیخ بیچاره که سردار سپه رو مهمان امارت خود کرده بود جرئت ورود به اهواز بدون اجازه اون رو هم نداشت و کل شب رو در کشتی و در ساحل کارون گذراند تا اینکه رضا خان روز بعد به او اجازه ورود به خاک اهواز رو که تا قبل از این ملک بی شریک خزعل به حساب میومد داد. شیخ خزعل هم نامه ایی به رضا خان نوشت و ضمن اظهار ارادت و چاکری درخواست عفو و تامین و حفظ جانش رو کرد و به این ترتیب رضا خان بعد از مذاکره ایی که به وسیله یکی از نمایندگانش با او انجام داد سرانجام با درخواست عفو و امان او موافقت کرد و ضمنا اجازه داد تا روز بعد به ملاقات وی بیاید . در این ملاقات هم خزعل بعد از اینکه به پای رضا خان افتاد وبعد از اظهار بیزاری و عذر خواهی از اعمال گذشته ملتمسانه از فرمانده قشون ایران درخواست عفو کرد و رضا خان هم با اشاره به ایرانیت او درخواست وی رو پذیرفت و ضمن اینکه خیال اون رو از بابت تعدی نظامیان به جانش راحت کرد به اون نسبت به حفظ جانش در برابر قبایل ناراضی هم اطمینان داد به این ترتیب فتنه بیست و چند ساله خزعل که موجب نا امنی و بی ثباتی در بخش زرخیزی از ایران شده بود با تسلیم شدن وی به نیروهای دولتی پایان یافت و اندکی بعد هم وی به زندانی در پایتخت منتقل شد و بعد از تحمل دوازده سال حبس در سن 75 سالگی درگذشت.

شرح کامل مذاکرات شیخ خزعل با نماینده رضا خان برای امان خواهی

خزعل‌ - من‌ خیلی متشكر و مسرورم‌ كه‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ شما را برای اصغای عرایض‌ من‌ مأمور فرموده‌اند. اگر چه‌ تا به‌حال‌ سعادت‌ ملاقات‌ شما را نداشته‌ام‌، ولی نظر به‌اینكه‌ سابقاً مراحم‌ حضرت‌ اشرف‌ را به‌من‌ ابلاغ‌ میكردید و مرا دعوت‌ به‌نوكری و صمیمیت‌ و صداقت‌ با ایشان‌ مینمودید، یقین‌ دارم‌ حالا هم‌ از مساعدت‌ با من‌ و شفاعت‌ من‌ صرفنظر نخواهید كرد. فعلاً با آنكه‌ شما را در اطاق‌ خود نشسته‌ میبینم‌ و میدانم‌ كه‌ اینجا هم‌ اهواز است‌، خواهش‌ دارم‌ قطعاً به‌من‌ اطلاع‌ بدهید كه‌ آیا حقیقتاً حضرت‌ اشرف‌ وارد اهواز شده‌اند و شخصاً این‌جا تشریف‌ دارند؟ شما با چه‌ جرئت‌ و با كدام‌ پیش‌بینی این‌طور بیباكانه‌ وارد اهواز شده‌اید؟ شهری كه‌ تمام مجهّز است‌، و اهالی آن‌ بر ضد شما مسلح‌ شده‌اند. من‌ نمیگویم‌ دوستان‌ و سواران‌ خود من‌، من‌ میگویم‌ اگر یكی از دشمنان‌ من‌ در ورود به‌این‌ شهر شما را هدف‌ گلوله‌ خود قرار میداد چه‌ میكردید و من‌ چه‌ میتوانستم‌ بكنم‌؟!

فیالحقیقه‌ نمیتوانم‌ باور بكنم‌ كه‌ حضرت‌ اشرف‌ شخصاً به‌اهواز آمده‌ باشند. اگرصحت‌ داشته‌ باشد، چنین‌ متهوّر جسوری در عالم‌ نیست‌.

دبیراعظم‌ - بر عكس‌ شما كه‌ به‌ملاقات‌ من‌ اظهار مسرت‌ مینمایید، اگر نه‌ اطاعت‌ مافوق‌ خود را واجب‌ و لازم‌ میدانستم‌، من‌ هرگز به‌ملاقات‌ شما قدمی برنمیداشتم‌، حالا هم‌ درضمن‌ اطاعت‌ امر، فوق‌العاده‌ متأسفّم‌كه‌ به‌منزل‌ كسی ورود مینمایم‌ كه‌ مظهر خیانت‌ به‌وطن‌ و آلت‌ تخریب‌ ایران‌ و ایران‌پرستی است‌. صحیح‌ است‌ كه‌ یكی دو مرتبه‌ از تهران‌ كتباً واسطه‌ تبلیغ‌ مراحم‌ بودم‌ و برای حفظ‌ ریاست‌ خانوادگی شما، رستگاری و بقای شما را در اطاعت‌ و صداقت‌ و خدمتگزاری تشخیص‌ دادم‌ و تذكر دادم‌ اما گمان‌ داشتم‌ كه‌ با یك‌ نفر ایرانی وطن‌خواه‌ در جواب‌ و سؤالم‌، نه‌ با یك‌ نفر مزدور اجنبی. شما حق ‌دارید كه‌ از ورود حضرت‌ اشرف‌ به‌اهواز اظهار تعجب‌ نمایید. اما خیلی دیر ملتفت شده‌اید، كه‌ شجاعت‌ سرپرست‌ امروزة‌ ایران‌ در عالم‌ نظیر ندارد. اگر شما عنصر باهوشی بودید، خیلی زودتر از این‌، در سواحل‌ بحر خزر (دریای مازندران‌) و وسط‌ قلعة‌ چهریق‌ و قلب‌ لرستان‌ و مغان‌ باید این‌ تهوّر را تشخیص‌ داده‌ باشید.

اما اینكه‌ اظهار نگرانی میكنید كه‌ اگر دوستان‌ یا دشمنان‌ شما در ورود به‌اهواز ما را هدف‌ گلوله‌ قرار میدادند، چه‌ میكردیم‌، لازم‌ شد واضحتر خاطر شما را سابقه‌ بدهم‌ كه‌ اطلاق‌ لفظ‌ عام‌ «ما» در موضوع‌ ورود به‌اهواز معنی ندارد. این‌ فقط‌ حضرت‌ اشرف‌ و پیشخدمت‌ شخصی ایشان‌ بوده‌ است‌ كه‌ بدواً وارد اهواز شده‌اند. سایر همراهان‌ و ملتزمین‌، كه‌ عدة‌ آنها زیادتر از بیست‌ نفر نیست‌، تمام‌ به‌واسطه‌ بدی راه‌ و خرابی اتومبیل‌ عقب‌ مانده‌ و اتفاقاً خود من‌ از اشخاصی هستم‌ كه‌ اتومبیل‌ خراب‌ شدة‌ خود را در وسط‌ بیابان‌ گذارده‌، و با اتومبیل‌ یك‌ نفر از هوادارانتان‌ دو ساعت‌ از شب‌ گذشته‌ وارد اهواز شده‌ام‌، و بالاخره‌ آن‌ كسی كه‌ بدواً به‌شهر مجهز و مسلّح‌ شما ورود نموده‌ است‌ فقط ‌سرپرست‌ كنونی مملكت‌ است‌ و بس‌.

اینكه‌ میگوئید، اگر از طرف‌ دوستان‌ یا دشمنان‌ شما گلوله‌ای به‌طرف‌ ما انداخته‌ میشد، خلاف‌ ترقب‌ شما واقع‌ میگردید، از این‌ بیان‌ این‌طور احساس‌ میكنم‌ كه‌ شما از موجودیت و هویت‌ خود اطلاع‌ كامل‌ ندارید، كه‌ این‌طور اظهار نگرانی مینمایید. تصور میكنم‌، كه‌ اگر شما از معتقدات‌ ما اطلاع‌ و وقوف‌ كامل‌ داشتید تصدیق‌ میكردید كه‌ این‌ نگرانی شما دربارة‌ ما اصلاً مفهوم‌ خارجی ندارد. زیرا ما اساساً به‌موجودیت‌ شما معتقداتی نداریم‌ كه‌ ورود به‌اهواز و غیره‌ موجبات‌ توهّمی را در ما ایجاد نماید. دلیل‌ اقوای آن‌ هم‌ همین‌ ورود حضرت‌ اشرف‌ است‌ به‌اهواز با یك‌ نفر پیشخدمت‌. حقیقتاً شما تصور میكنید، كه‌ اگر سرپرست‌ مملكت‌ مختصر معتقداتی به‌هویت‌ شما داشت‌، آیا ممكن‌ بود كه‌ یکه و تنها وارد شود در یك‌ شهری كه‌ به‌قول‌ شما تمام‌ مجهز و مسلّح ‌هستند؟ من‌ هم‌ میبینم‌ كه‌ اهواز مجهز و مسلّح‌ است‌ و میبینم‌ كه‌ شما در وسط‌ گلوله‌ و تفنگ‌ جا گرفته‌اید. وسط‌ همینها، كه‌ روبه‌رو و بالای سر من‌ ایستاده‌ و با چشم‌ خیره‌ دارند مرا تماشا میكنند. اما اقرار كنید كه‌ در این‌ دستهای مرتعش‌، لیاقت‌ آن‌ دیده‌ نمیشود كه‌ بتوانند یا از راه‌ دوستی و یا از طریق‌ دشمنی با شما، ما را هدف‌ قرار دهند، والا اگر غیر از این‌ بود ما هم‌ مثل‌ زمامداران‌ سابق‌ مملكت‌ به‌تفرج‌ باغهای تهران‌ پرداخته‌ و این‌ طور بیباكانه‌ وارد دریا و خشكی نمیشدیم‌. به‌اضافه‌، چنانچه‌ مایل‌ باشید ممكن‌ است‌ من‌الساعه‌ یك‌ حقیقتی را به‌شما ثابت‌ نمایم‌ و بر شما مدلّل‌ نمایم‌ كه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ سواره‌ و پیاده‌ كه‌ فعلاً اطراف‌ شما ایستاده‌اند، دوست‌ شما و مطیع‌ فرمان‌ شما نیستند. اینها از پول‌ شما ارتزاق‌ میكنند، اما در موقع‌ خود از هرحكمی كه‌ به‌آنها درباره‌ شما بشود روگردان‌ نخواهند بود. آیا الساعه‌ میل‌ امتحان‌ این‌ عقیده‌ را دارید؟

خزعل‌ - خیر، من‌ خوب‌ اوضاع‌ را مطالعه‌ كرده‌ و سنجیده‌ام‌ و تردیدی ندارم‌ كه‌ حضرت‌اشرف‌، سلطان‌ مملكت‌ است‌. دیگر شكی برایم‌ باقی نمانده‌ كه‌ با چنین‌ تهوّر و جسارت‌، به‌ هر مقام‌ و منزلتی میتوان‌ رسید. پس‌ دوستانه‌ از شما تقاضایی دارم‌ و جداً انجام‌ آن‌ را خواستارم‌.

برای سلطان‌ مملكت‌، همیشه‌ باید معتقد به‌ولیعهدی بودكه‌ با اخلاقیات‌ مملكت‌ آشنایی و ارتباط‌ تام‌ داشته‌ باشد.

سردار اجل‌، پسر بزرگ‌ من‌، دختری دارد فوق‌العاده‌ خوشگل‌. شما واسطه‌ شوید تا حضرت‌ اشرف‌ او را عقد كنند و قول‌ بدهند كه‌ پسر آنها ولیعهد ایران‌ باشد. اگر این‌ وصلت‌ صورت‌ گرفت‌، ما هم‌ البته‌ جان‌ و مال‌ خود را در راه‌ تثبیت‌ این‌ مقام‌ بذل‌ خواهیم‌ كرد و وسائل‌ آن‌ را فراهم‌ مینماییم‌.

دبیر اعظم‌ - این‌ طرز پیشنهادها برای سلاطین‌ قاجار خوب‌ است‌، و شایسته‌ مردی است‌كه‌ تربیت‌ آنها هم‌ در دودمان‌ آل‌قاجار شده‌ باشد، نه‌ برای عنصری كه‌ تمام‌ اوقات‌ خود را در صحنة‌ جنگ‌ گذرانیده‌ است‌. به‌علاوه‌ حامل‌ این‌ پیشنهاد هم‌ باید كسی باشد كه‌ متخلّق‌ باشد باخلاق‌ دربار پوسیدة‌ قجر.

شما باید به‌طور قطع‌ و یقین‌ بدانید كه‌ سلطان‌ مملكت‌ و ولیعهد مملكت‌، سرپرست‌ ایران‌ و همه‌چیز این‌ سرزمین‌، همین‌ شمشیری است‌ كه‌ بالای فرق‌ شما نگاه‌ داشته‌ شده‌!

بهتر آنست‌ به‌این‌ پیشنهادات‌ سخیف‌ بیمغز خودتان‌ خاتمه‌ بدهید و اگر مطلبی داریدكه‌ قابل‌ نقل‌ و عرض‌ باشد، بیان‌ كنید كه‌ تا من‌ هم‌ بتوانم‌ مفتخرانه‌ حامل‌ آن‌ بشوم‌.

اما چون‌ میبینم‌ كه‌ فعلاً در مقام‌ مشورت‌ با من‌ هستید و صلاح‌ خود را از من‌ میجویید، محض‌ اینكه‌ به‌وجدان‌ خودم‌ در مشورت‌ خیانت‌ نكرده‌ باشم‌، به‌شما نصیحت‌ میكنم‌ كه‌ قبل‌ از ورود به‌هر مذاكره‌ و دخول‌ در هر مرحله‌، لازم‌ است‌ فوراً تلگرافی به‌مجلس‌ شورای ملی مخابره‌ كنید و انقیاد و اطاعت‌ خود را نسبت‌ به‌ما اظهار و از كردار نامعقولانة‌ خود ابراز ندامت‌ نمایید، تا پس‌ از آن‌ من‌ بتوانم‌ اگر مطلبی داشته‌ باشید، با پیشانی بلند به‌پیشگاه‌ سرپرست‌ مملكت‌ معروض‌ دارم‌.

خزعل‌ - مثلاً بگویید چه‌ بنویسم‌؟ آنچه‌ باید تلگراف‌ كنم‌ شما عملاً حقیقت‌ آنرا واضح‌ كرده‌اید.

دبیراعظم‌- خیلی صریح‌ و ساده‌. دو كلمه‌، تلگراف‌ كنید: «نفهمیدم‌! – خزعل‌.» همین‌ قدركافیست‌.

خزعل‌ - تصور نمیكنید كه‌ خیلی درشت‌ با من‌ حرف‌ میزنید؟

دبیر اعظم‌ - شنیده‌اید كه‌ در روی تپة‌ تركمانچای، نمایندة‌ ایران‌ به‌مأمور روسیه‌ چه‌گفت‌ و او چه‌ جواب‌ داد؟

خزعل‌ - لاوالله‌.

دبیر اعظم‌ - نمایندة‌ ایران‌ گفت‌ «این‌ مادّه‌، كه‌ امضای آن‌ را به‌من‌ تحمیل‌ میكنید به‌كلی بیانصافانه‌ و زور صرف‌ است‌.» مأمور روسیه‌ جواب‌ داد «اگر نمیخواستیم‌ زور بگوییم‌ در این‌ نقطه‌ چه‌ كار داشتیم‌؟»

این‌ راه‌ دور و این‌ مصارف‌ گزاف‌ و این‌ خطرهای بزرگ‌ را تحمل‌ كرده‌ایم‌، كه‌ امروز یك‌ حقیقت‌ ثابتی را به‌شما بگوییم‌ و در برابر چشم‌ شما كه‌ در صحرای خوزستان‌ پیچیده‌ شده‌اید، و از هیچ‌ جای عالم‌ اطلاع‌ ندارید حقایق‌ امور را عریان‌ تجلی بدهیم‌ و به‌شما بفهمانیم‌ كه‌ خیال‌، غیر از حقیقت‌ واقع‌ است‌.

حقیقتاً جناب‌ شیخ‌! آیا برای شخصی مثل‌ شما كه‌ دعوی سرحدداری و ریاست‌ قبیله‌ میكنید و به‌تمام‌ معنی خود را «شیخ‌» میخوانید، قبیح‌ نیست‌ كه‌ ملعبه‌ و مسخره‌ چند نفر معلوم‌الحال‌ از قبیل‌ شكرالله‌خان‌ قوام‌الدوله‌ و سیدحسن‌ مدرس‌ و غیره‌ بشوید كه‌ افكار آنهـا آشكار، و تنگی منظر عقلی آنهاپدیدار است‌؟

آیا اندیشه‌ نكردید كه‌ با تقدیم‌ چند هزار تومان‌ به‌شاه‌ و ریختن‌ مقداری لیره‌ در دست‌ مردمانی بی ثبات‌ و بی مسلك‌ نمیتوان‌ اساس‌ مملكتی را تغییر داد، و شمشیر توانایی را كه‌ در بالای آن‌ نگاهداشته‌ شده‌ است‌ فرود آورد و در هم‌ شكست‌؟

هنوزخیال‌ میكردید با رئیس‌الوزراهای سابق‌ كه‌ در چهاردیوار تهران‌ منجمده‌ شده‌اند طرف‌ هستید؟

من‌ مسبوقم‌ كه‌ شكرالله‌خان‌ صدری قوام‌الدوله‌، چندی در خوزستان‌ حكومت‌ داشت‌ و میدانم‌ كه‌ شما با او خصوصیت‌ تام‌ و تمام‌ دارید، و همة‌ مردم‌ میگویند كه‌ مفاسد شرم‌آگین‌ سیدمدرس‌ و اقلیت‌ مجلس‌ و دربار ننگ‌آلود شاه‌، از طریق‌ شكرالله‌خان‌صدری و سیدحسین‌خان‌ زعیم‌، به‌شما تلقین‌ میشود و پول‌ شما هم‌ از طریق‌ آنها به‌مصرف‌ خائنین‌ مملكت‌ ایثار میگردد. آیا همان‌ طوری كه‌ مردم‌ تهران‌، شكرالله‌ خان‌ را از بدو صباوت‌ به‌معروفیت‌ تام‌ میشناسد، شما هم‌ او را میشناسید یا خیر؟ اگر نمیشناسید چگونه‌ یك‌ عنصری محرم‌ اسرار شما میشود كه‌ از وضعیت‌ سوابق‌ او اطلاع‌ و سابقه‌ ندارید؟ و اگر میشناسید، باز چگونه‌ تكیة‌ خود را به‌یك‌ موجودی داده‌اید كه‌ سالهاست‌ هیچ‌ عرق‌ خجلتی پیشانی او را تر نكرده‌ است‌؟ در اینصورت‌، به‌عقیدة‌ من‌ همان‌ اسناد و نوشته‌هایی را كه‌ از طرف‌ اغوا كنندگان‌ و مفسده‌جویان‌ به‌شما رسیده‌ است‌، عیناً در دست‌ گرفته‌ و به‌حضور بروید و آن‌ اسناد را شفیع‌ اعمال‌ خود قرار بدهید تا همه‌ بدانند شما یك‌ عنصر ساده‌ لوح‌، اما بیگناهی بوده‌اید، و سوءاعمال‌ و نیات‌ دیگران‌ است‌ كه‌ از گریبان‌ شما سر به‌در آورده‌ است‌.

خزعل‌ - (در این‌ موقع‌ روی را در كف‌ دستهای خود پنهان‌ كرده‌ و گفته‌ بود) به‌قدركفایت‌ ریشة‌ مرا كنده‌، و قلب‌ مرا مجروح‌، و روی مرا سیاه‌ كرده‌اند. شما دیگر نمك‌ بر جراحت نپاشید. اما من‌ باور نمیكردم‌ كه‌ شما این‌ قدر تندخو باشید. بنظرم‌ با عفو و اغماضی كه‌ در وجود مقدس‌ حضرت‌ اشرف‌ سراغ‌ دارم‌، اگر بدواً خدمت‌ خودشان‌ میرسیدم‌، تا این‌ پایه‌ بیمهری، دربارة‌ من‌ روا نمیداشتند. در هرحال‌ از شما بیش‌ از یك‌خواهش‌ ندارم‌ و آن‌ استدعای تعیین‌ وقت‌ شرفیابی است‌.

دبیر اعظم‌ - «در حالتی كه‌ برخاسته‌ و بیرون‌ میآمد» استدعا خواهم‌ كرد.


نوشته شده توسط جابر علی احمد در چهارشنبه 29 شهریور 1391
 نوشته های پیشین
+ اطلاعیه ی فعالان جامعه ی مدنی اهواز: ماموریت ویژه "سید صباح موسوی"
+ ماجرای گردهمایی که آبروی ضد انقلاب را برد
+ پوشیدن لباس دموکراسی توسط تروریست‌های الاحوازی
+ چرخش 180 درجه ای رو به دموکراسی تروریست های موسوم به الاحوازی
+ اعتراض نژادپرستان تجزیه‌طلب به تبعیض نژادی اپوزیسیون!
+ تروریست های دیروز، فعالان حقوق بشر امروز
+ کدام یک از اعضای گروهک تروریستی خلق عرب با احمد شهید ملاقات نمودند ؟ " قسمت دوم "
+ کدام یک از اعضای گروهک تروریستی خلق عرب با احمد شهید ملاقات نمودند ؟ " قسمت اول "
+ تحرکات گروه‌های موسوم به خلق عرب
+ هیاهویی برای حمایت از تروریست‌ها
+ فیلم اعترافات هاشم شعبانی نژاد و هادی راشدی به اقدام تروریستی
+ اتحاد منحوس بر ضد ایران
+ شیخ‌خزعل؛ جای خالی عقلانیت سیاسی در رؤیای تجزیه‌طلبی
+ نسخه پیچی از نوع انگلیسی برای قومیت عرب
+ انتقادات شدید از سفر العریفی به مصر/ فرافکنی به سبک شیخ وهابی سعودی

صفحات :

خوز بلاگ آماده انتشار مطالب شماست

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای خوز بلاگ محفوظ می باشد