تبلیغات
خوز بلاگ - بالاترین نمره وفاداری به انقلاب، برای خوزستانی‌ها
 بالاترین نمره وفاداری به انقلاب، برای خوزستانی‌ها

گفتاری از حاج نعمت‌الله عبیداوی

 شیخ طایفه «آلبوعُبَیِّد بیتحاجی» از شاخههای طایفه بنیطُرُف

                                      

پایبندی عشایر به نظام و انقلاب

مردم این مناطق نسبت به نظام وفادار و علاقه‌مندند. ارادت دارند و این علاقه و این ارادت را همواره خواهند داشت. علی‌رغم وجود یک سری از مشکلات، مردم راضی و نسبت به نظام معتقد هستند و در راستای وفاداری به نظام و علاقه‌مندیشان به دین و مذهب و انقلاب مشکلی ندارند. اهالی این منطقه برای انقلاب زحمت کشیدند، سختی دیدند، مشقت‌هایی را تحمل کردند و تلفات دادند. یک زمانی ما و بقیه بستگان در منطقه صفر مرزی ساکن بودیم؛ یعنی، انتهای شالیزارهای ما به نقطه صفر مرزی می‌رسید. مشکلاتی تحمل کردیم و می‌دیدیم کسانی هم به آن طرف وصل می‌شدند یا مشکلاتی پیش می‌آمد و عراقی‌ها هم تلاش‌هایی برای جذب افراد می‌کردند. اما ما بر عهد و میثاقی که با وطن و با انقلاب داریم، ماندیم و از همه چیز گذشتیم. از داممان، از گوسفندمان، از احشام، گندم و شلتوکی که داشتیم و همه چیز را فدای ماندن در کشور و همراه ماندن با انقلاب کردیم. اما خطرات جنگ و حضور نیروهای عراقی که این منطقه را اشغال کردند، باعث شد بستگان و خانواده‌ها را جمع‌وجور کنیم و برویم. ابتدا رفتیم به سوسنگرد، منتها وضعیت چندان خوبی نداشت و در نهایت اشغال شد و مجبور شدیم به اهواز و از از آنجا به‌عنوان مهاجر جنگ‌زده به یکی از شهرک‌های رامهرمز رفتیم و آنجا با امکانات پایین و مشکلات فراوان ساکن شدیم. ولی این مشکلات از عسل شیرین‌تر بود، به خاطر اینکه ما توانستیم به کشورمان برگردیم و در جبهه دشمن یا کسانی که بد انقلاب را می‌خواهند، نباشیم. بعد در نهایت که الحمدلله ارتش اسلام پیروز شد و خلاصه نیروهای متجاوز به خارج منطقه برگردانده شدند، شرایط برای برگشت به مناطق مرزی آماده شد. هنوز جنگ تمام نشده بود، اما شرایط طوری شد که مردم برگشتند و ما بسیار خوشحال شدیم و روزی که به ما اعلام کردند امکان بازگشتتان وجود دارد، عید گرفتیم و برگشتیم. دولت هم تا جائی که توانست یک سری کمک‌ها به ما کرد. البته وقتی ما برگشتیم از آن تأسیسات و وسایل و امکانات چیزی نمانده بود، اما باز این را پذیرفتیم.

الان بعد از گذشت این مدت‌زمان هنوز مشکلات هست. مردم مقداری مشکل اقتصادی دارند. بیکاری هست و چیزهایی که در بسیاری از مناطق محروم هست، اینجا هم هست. اما مردم هنوز وفادارند. همه این مشکلات، مردم را از میهن و انقلاب و اعتقادشان جدا نکرد. از جمله مشکلات موجود فعلی در اینجا، املاک و اراضی کشاورزی است که در کنار مرز قرار دارد. حتی در زمان قدیم عشایر برای اثبات مالکیت آن با عراق درگیر شده بودند و بعد در قرارداد 1975 الجزایر بین ایران و عراق، قسمتی از زمین‌ها در نوار مرزی بود. چند هکتار از آن هم در علائم و مرزبندی جدیدی که اعلام کردند در خاک عراق افتاده بود که باز خسارت زمین‌هایی را که در محدوده عراق بود گرفتند. این زمین‌ها، این املاک مردم که به این شکل رویشان وقت و سرمایه گذاشتیم و بعد از آباء و اجداد دست ما بوده است، الان دسترسی به آن‌ها مشکل است. ما هم نمی‌گوییم که حتماً دولت باید اجازه بدهد، ممکن است یک سری معذوراتی باشد. اما نه دسترسی به زمین داریم، نه در مقابل، چیزی به‌عنوان معیشت دریافت کردیم. چون مردم راه درآمدشان از این زمین‌ها بوده است. خیلی از مردم الان مشکل دارند. یعنی درآمدی به جز این زمین ندارند و زمین الان در مناطق نظامی و مرزی است. اگر بخواهد تا آخر همین طور پیدا کند باید در مقابل و در عوض این زمین، دولت به اینها چیزی تخصیص دهد تا بتوانند فعالیت کنند.

 

   وهابیت

درباره تشیع و تسنن و جواب این سؤال که مردم چقدر معتقدند و چرا از خط اهل‌بیت منحرف نمی‌شوند؟ باید بگویم این مطلب در دهه محرم معلوم می‌شود؛ علی‌رغم فقر و مشکلاتی که مردم دارند، حتی می‌روند قرض می‌کنند تا بتوانند مراسم را برگزار کنند. زمان سابق وضعیت منطقه این‌طور نبود. در منطقه حور یا باتلاقی، نهایتاً می‌رفتند در رودخانه‌ها و ماهی صید می‌کردند. ماهی 12 کیلویی با نیزه شکار می‌کردند و می‌خوردند و از اینگونه هزینه‌ها خبری نبود. الان از آن ماهی‌ها چیز دیگری نمانده است. باید برود گوشت 20 هزار تومانی بخرد. ولی علی‌رغم همه اینها مردم متزلزل نشدند و به اسلام، نظام و انقلاب معتقدند.

 اگر بخواهیم به مردم هر قوم یا شهری در ایران نمره دهیم، بالاترین نمره را باید به خوزستان بدهیم. چون اینجا در مجاورت کسی هستیم که درباره ایران حرف می‌زنند، مخالف ایران هستند، ولی ما ایران را کاملاً می‌شناسیم و این حرف‌ها را قبول نمی‌کنیم. چون ما درگیر این مشکلات هستیم، موشکافی کردیم و دیدیم که منطقه ما از همه بالاتر است.

 

   اعتقاد عشایر

عشایر بنی‌طُرُف و هم‌جوار در انقلاب علیه رژیم شاه مشارکت داشتند. قبل از خیلی شهرستان‌ها اینجا راهپیمایی شد و بعد از انقلاب، بیشترین آرا برای انتخاب نظام جمهوری اسلامی از دشت آزادگان است. من سند دارم و مطلع هستم. اینها جمهوری اسلامی را بر هر حکومتی ترجیح دادند. بعد از انقلاب، بین پیروزی انقلاب و جنگ، در جدار مرزی و در اینجا و خرمشهر توطئه‌ها شروع شد. عراق با آن سیستم اطلاعاتی‌اش، در این منطقه سرمایه گذاشت و از طریق فرستادن اموال و از طریق تبلیغات بی‌اساس تطمیع کردند. خیلی سعی کردند روی مردم اینجا تأثیر بگذارند. زمان دولت موقت زمینه فراهم بود. حتی به بزرگان عشایر می‌گفتند که این حکومت ماندنی نیست. ولی ما در شیوخ بنی‌طرف، اشخاص خَیّر داریم که بعضی‌هایشان به رحمت خدا رفتند. آن زمان به اهالی می‌گفتند که این صحبت‌ها بی‌اساس است و جمهوری اسلامی خواهد ماند. بعد که ارتش بعثی عراق، کنترل چند شهر و بخش را برای مدتی گرفت، یعنی پمپ بنزین دست ارتش بود، آب دست آن‌ها بود و حاکم اینجا بودند. در آن شرایط نیز باز بزرگان عشایر والله به بعضی از افرادی که ممکن بود جهل داشتند و مقداری مغرور بودند، که با یک اسلحه یا یک کیسه آرد خام می‌شدند، می‌گفتند مطمئن باشید که یک متر از خاک ایران را کسی نمی‌تواند بگیرد و واقعاً دشمن سرمایه‌گذاری کرد. چقدر اسلحه ریختند، چقدر دینار دادند، انرژی و وقت گذاشتند، اما 99درصد عشایر دشت آزادگان سمت جمهوری اسلامی بودند. همین‌هایی که زمان جنگ سهمیه دریافت می‌کردند و زیر اشراف حکومت عراق بودند، کمترین فرصتی پیش می‌آمد باز هم به سمت ایران می‌آمدند.

بین این حور و آن حور منطقه وسیعی است و آدم باید ماشین سوار شود تا برسد. در همان حوری که صدام داشت آن را خشک می‌کرد، بچه‌های عرب می‌رفتند و اطلاعات می‌آوردند. ماهی‌های کوچک را، چون ماهی بزرگ نبود، می‌گرفتند و می‌خوردند. سه ماه خودشان را اداره کردند. این از وفاداری است.

 

   شیخ‌خزعل

شیخ‌خزعل در زمانی که والی خرمشهر بود، در خوزستان، شهرها دست شیوخ بودند. شیوخ آن موقع خودشان منطقه را اداره می‌کردند. در واقع ملوک‌الطوایفی بوده است. شیخ‌خزعل چون مورد حمایت انگلیسی‌ها بود و انگلیسی‌ها هر چیزی را هم که می‌خواست برای او انجام می‌دادند، آن موقع کمی سرتر بود. ولی همان موقع مثلاً کعب که فامیل او هستند، با او نبودند. با او اختلاف داشتند و جنگ و درگیری هم شد. که بعد می‌رفت به سمت قاجارها و از آن‌ها کمک می‌گرفت که مثلاً بیایید فلان طایفه، فلان عشیره را گوشمالی بدهید. از موقعیت خود اینگونه استفاده می‌کرد.

اگر می‌خواهیم یک بررسی داشته باشیم، جوری که پیرمردها برای ما گفته‌اند، بنی‌طرف با او درگیر بودند. بنی‌کعب و شایگان با او درگیر بودند و شیخ‌خزعل به آن‌ها قشون کشید و ظلم کرد. اصالتاً آبا و اجداد شیخ‌خزعل و شیخ‌جابر، کعبی نیستند. جزو کسانی هستند که خود را با کعب نوشتند. ایل جدیدی تشکیل دادند که وجود اساسی ندارد. ایل «کعب و محیسن». چیزی به این نام نداریم. این را در مقابل کعب و شایگان تأسیس کرد. هر کس که با خزعل در می‌افتاد، می‌رفت به انگلیسی‌ها می‌گفت و فلان شیخ را می‌آوردند و اذیت می‌کردند. در زمان احمدشاه قاجار و زمان رضاشاه هم از انگلیس کمک می‌گرفت و به خودش قدرت می‌داد. ولی منطقه ما اصلاً زیر بار او نبودند، یعنی سوسنگرد و هویزه آن موقع خودشان رقیبش بودند. موالی‌ها با او رقیب بودند و به او می‌گفتند که تو یک منطقه را داری و ما منطقه خودمان را داریم و تو نمی‌توانی به ما امرونهی کنی. این‌طوری درگیری و اختلاف داشت و سرِ زمین هم مشکل داشت. سر مواردی که باج و خراج می‌دادند. مثلاً می‌گفت من می‌خواهم باج را به دولت بفرستم و باید به من بدهید. یک درگیری‌های عشایری با او داشتند و به او می‌گفتند که تو چکاره هستی؟ ولی خودش در منطقه خرمشهر و آبادان کمی بُرِش داشت؛ بُرشش هم بیشتر از طرف بصره و آن طرف‌ها بود که انگلیسی‌ها از او حمایت می‌کردند.

 

   جهاد عشایر سوسنگرد

در زمان جنگ جهانی اول بین دولت عثمانی و انگلیس که در خلیج فارس و کویت نیرو داشتند و منطقه در دست آن‌ها بود، در همین نزدیکی برای جنگ روبه‌رو می‌شوند. محل تلاقی عثمانی و انگلیسی‌ها، نزدیک سید هادی بود. در اینجا بنی‌طرف با تقویت علمای اسلام به حمایت از دولت عثمانی، می‌جنگند. هنوز هم مردم قبرهایشان و اسامی‌شان را و اینکه چند سالشان بوده است حفظ کرده‌اند. با چوب و چماق در مقابل انگلیسی‌هایی که توپ داشته‌اند ایستادند. این توپ از بالای کوهی که آنجا بود، روستا به روستا را می‌زد تا مردم را به دلهره بیاندازد که فرار کنند. باز مردم آنجا بیرق به دست می‌گرفتند و می‌گفتند چون فرمان جهاد داریم، می‌ایستیم. هرچند سواد مردم آن موقع پایین بوده است اما به این دلیل که درکشان دینی بوده و دین را جزئی از زندگی می‌دانستند، با دست خالی جنگیدند و در پیوند با جریان مرجعیت کشته شدند. سیدکاظم حائری، فرمان جهاد داد و مردم دیگر در خانه ننشستند و اینجا دو، سه نفر دیگر هم هستند که پیرمرد شده‌اند و یادشان می‌آید. می‌گفتند اگر توپ به وسط جمعیت می‌خورد، شاید هر توپ هزار نفر را می‌کشت، ولی باز هم شجاعت داشتند و جلو می‌آمدند.

 

   ایستادگی مقابل عراق

بعد از انقلاب خانواده ما و حاج‌ریحان جایی بودیم که کاملاً بر جدار مرزی و پایگاه ارتش عراق مسلط بودند و... . هر کس از مزدوران عراق که باید اسلحه، کتاب و اعلامیه قومی می‌گرفت باید از جلوی ما می‌گذشت. یعنی قوم «ساعدی» تنها راه نزدیک و پر آب و مواصلاتی ایشان است. روی این قوم خیلی فشار آوردند که به بعث گرایش پیدا کنند و آلوده شوند. آلوده که نشدند هیچ، برخورد هم کردند. درگیری پیش می‌آمد و در نهایت ارتش عراق، قبل از شروع جنگ به این سمت مرز آمد و دو عملیات علیه خانواده حاجی انجام داد. تلمبه آبی را که به غیر از بنی‌طرف، هیچ‌کس در منطقه نداشت و با آن آبیاری می‌کردند و خیلی هم کاری بود، به دستور افسر ارتش عراق منفجر کردند. بعضی از آن‌ها هم دستگیر شدند. بعد هم دستور دادند با آرپی‌جی به خانه حاجی شلیک کردند. تفنگ‌هایی داشتند که خمپاره می‌انداخت. با آن به عروسی شلیک کردند و حتی عروس دستش زخمی شد.

شاید نزدیک دو ماه، شب لباس می‌پوشیدیم و تفنگ به دست می‌گرفتیم و از روستا حمایت می‌کردیم. یعنی گروه‌گروه می‌شدیم که چون اینها می‌آمدند در فاصله دو کیلومتری و روستا را با آرپی‌جی و تفنگ‌های خمپاره‌انداز می‌زدند. ولی راه آن‌ها را بستیم، چون راه نزدیک و خوبشان که می‌توانستند به همه جای خوزستان برسند، همین مسیر بود؛ یعنی از منطقه‌ای به نام زهره که محل استقرار بعثی‌ها بود که تفنگ و پول و همه چیز را تقسیم می‌کردند، تنها راهشان از ساعدی بود و ساعدی هم پر آب بود که با قایقهایشان خوب می‌توانستند بروند. اما ما راه را بستیم و قایق‌ها نمی‌توانستند رفت و آمد کنند. هر کس هم می‌آمد، می‌گرفتیم. یکی از آن‌ها یک عراقی چاق بود او را با یک گروهی گرفتیم. شاید دو سه ساعت درگیری شدید داشتیم اما او را از دست ندادیم. عراقی‌ها آمدند و خواستند که به هر نحو که شده از چنگ ما در بیاورندش. آن موقع با اینها در جنگ بودیم، آن موقع که هنوز جنگی نبود. آقای محسن رضایی می‌آمد تا غروب و بعد به او می‌گفتیم که شما برو و خوب نیست که دیگر بمانی. آقای رحیم صفوی می‌آمد. آن موقع از سپاه می‌آمدند و می‌گفتند که چه می‌خواهید برایتان بیاوریم؟ می‌گفتیم هر چه داریم برایمان کافی است و شما نباید بمانید. می‌ترسیدیم، اگر خدای ناکرده اتفاقی می‌افتاد آبرویمان می‌رفت. نمی‌گذاشتیم که شب بمانند که خدای ناکرده اتفاقی بیفتد. آقای محسن رضایی در آنجا غذا خورد و بعد گفت به اینها ژ3 بدهید. برایمان ژ3 و فشنگ آوردند و گفت که دیگر چیزی نمی‌خواهید؟ گفتیم خیر کافی است. چون ما آنجا عشایری بودیم، یک توازنی بود. منشداوی‌ها هم دوازده هزار نفر هستند. قدرتشان هم در همان منطقه ساعدی است. نمی‌توانستند که بیایند و با دوازده هزار نفر درگیر شوند. عشایر هستیم و جلویشان ایستادیم.

 

   درباره سوابق خانواده مزرعه

زمان شاه، ساواک به برادران مزرعه بها داد و آن‌ها قدرت گرفتند، مثل شیخ‌خزعل که انگلیسی‌ها به او قدرت دادند، و از آن‌ها به ناحق علیه بنی‌طرف حمایت کرد. آن موقع ساواک قدرت داد و می‌کشیدند و می‌بردند و به دار می‌زدند. موطن آن‌ها اینجا نبود. اینها پنج خانواده‌اند. منشداوی، یک شاخه‌ای از بنی‌طرف است، سیدطبیب منشداوی بزرگ آنان بود. یعنی موقعی که دعوا و جنگی می‌شد، اول پیش منشداوی می‌آمدند و حل‌وفصل می‌کرد. مزرعه پیش منشداوی بودند و در آن زمان ساواک زمینی به آن‌ها داد و قدرتی از ساواک گرفتند. همین برادرشان که در ماهواره می‌آید، با همین گوشم شنیدم که مردم می‌گفتند تو حالا مدافع مردمی؟ پس آن موقع که برادرت این کار را می کرد کجا بودی؟ فقط برای اینکه چیزی بگیرید کار می‌کنید! یعنی اهل این حرفها نیستید! یک آدمی هست که فقط به خاطر اینکه رضایت دشمنان را بگیرد. دو برادرش اینجا جرمی کردند، که سزایش را هم دیدند. همین جا به دار کشیده شدند و مردم هم چه جماعتی آمده بودند. یعنی اولین کسی را که بعد از انقلاب گرفتند و اعدام شد و مردم لذت بردند و فهمیدند که واقعاً مظلوم بودند و ظالم را برداشتند و ظلم‌ستیزی به معنای اصلی‌اش بوده است.

در زمان شاه انتخابات مجلس شد. دو نفر کاندیدا شدند یکی از بنی‌طرف و یکی هم شایع مزرعه. اما با آنکه قدرت داشت، رژیم هم با او بود، با آنکه آن موقع ساواک از او حمایت می‌کرد، مردم به طُرفی رأی دادند و شکست خورد. آن موقع خیلی بد بود. دولت شایع را می‌خواست و گفتند باید شایع در انتخابات پیروز شود. حاج‌طعمه( برادرم) اعلام کرد که هر کس به شایع رأی بدهد، دیگر چای و قهوه به او نمی‌دهند، یعنی دیگر او را حساب نمی‌کنند، دیگر بزرگ نیست و دختر او را کسی نمی‌گیرد. مردم هم رأی ندادند و بعد از انتخابات ببینید که با آن‌ها چه کردند. انتخابات سال 1352، 1353 مجلس بود. یک ترفندی برای ما آوردند که حاج‌طعمه را گرفتند و بازداشت کردند.

بعد من را بردند. اتهام من چه بود؟ یک خالد وریدی هست از منطقه ساعدی. ارتش از او مأموریت خواسته بود. از او کاری خواستند و او ترسید و نتوانست و به عراق فرار کرد. وقتی رفت، گاومیش‌هایش در محل مانده بودند. اتفاقاً پاسگاه اینها را گرفته بود. می‌دانست که فراری شده است و مسأله امنیتی دارد. تهمت برای من درست کردند که تو گاومیش‌های خالد وریدی را گرفته‌ای. موسوی که اعدام شد رئیس ساواک اینجا بود من را زد و علتش برای انتخابات بود.

حاج‌طعمه که در زندان بود، یکی از این موالی هم در ساواک بود. گفت حاج‌طعمه را از زندان بیرون نمی‌آوریم مگر این که بروید با عراقی‌ها بجنگید. آن موقع با ایران خوب نبودند. سوار یک بلمی شدند، قبلاً موتوری نبود و قایق پارویی بود. از طریق رفیّه رفتند در عمق نوافل، آن‌ها عشایر را با خودشان علیه ایران بسیج می‌کردند، یک درگیری پیش آمد که پسر عمویمان موقع برگشتن تیر می‌خورد، صبح دیگر از حال می‌رود و او را تا پاسگاه رفیه می‌برند. آن موقع لشکر 92 زرهی یک هلی‌کوپتر می‌فرستند و آن را می‌آورند بیمارستان که به او برسند. این حادثه که اتفاق می‌افتد دیگر حاج‌طعمه از زندان آزاد می‌شود. یعنی تلفات داد و حالا می‌تواند آزاد شود.


نوشته شده توسط جابر علی احمد در سه شنبه 5 دی 1391
 نوشته های پیشین
+ اطلاعیه ی فعالان جامعه ی مدنی اهواز: ماموریت ویژه "سید صباح موسوی"
+ ماجرای گردهمایی که آبروی ضد انقلاب را برد
+ پوشیدن لباس دموکراسی توسط تروریست‌های الاحوازی
+ چرخش 180 درجه ای رو به دموکراسی تروریست های موسوم به الاحوازی
+ اعتراض نژادپرستان تجزیه‌طلب به تبعیض نژادی اپوزیسیون!
+ تروریست های دیروز، فعالان حقوق بشر امروز
+ کدام یک از اعضای گروهک تروریستی خلق عرب با احمد شهید ملاقات نمودند ؟ " قسمت دوم "
+ کدام یک از اعضای گروهک تروریستی خلق عرب با احمد شهید ملاقات نمودند ؟ " قسمت اول "
+ تحرکات گروه‌های موسوم به خلق عرب
+ هیاهویی برای حمایت از تروریست‌ها
+ فیلم اعترافات هاشم شعبانی نژاد و هادی راشدی به اقدام تروریستی
+ اتحاد منحوس بر ضد ایران
+ شیخ‌خزعل؛ جای خالی عقلانیت سیاسی در رؤیای تجزیه‌طلبی
+ نسخه پیچی از نوع انگلیسی برای قومیت عرب
+ انتقادات شدید از سفر العریفی به مصر/ فرافکنی به سبک شیخ وهابی سعودی

صفحات :

خوز بلاگ آماده انتشار مطالب شماست

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای خوز بلاگ محفوظ می باشد